محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
181
اكسير اعظم ( فارسى )
سوداى دموى گويند و ربع كه از تعفن آن افتد ربع دموى نامند و آنچه از احتراق صفرا متولد شود سوداوى صفراوى گويند و ربع كه از عفونت آن افتد ربع صفراوى خوانند و آنچه از احتراق بلغم پيدا شود و سوداى بلغمى خوانند و ربع كه از تعفن آن افتد آن را ربع بلغمى گويند و آنچه از احتراق سوداوى طبيعى تولد كند سوداى سوداوى نامند و ربع كه از عفونت آن عارض شود ربع سوداوى گويند . و بعضى اطبا گمان كردهاند كه ربع از سوداى طبيعى متولد نشود و زيرا كه آن متعفن نمىشود به سبب يبوست خود و عدم رطوبت و مثل اين قول نبايد شنيد بهر آنكه از شان هر رطوبت بالفعل آن است كه تعفن پذيرد و اگرچه در استعداد عفونت متفاوت باشد زيرا كه آنچه يابس بالقوه باشد بعيد الاستعداد براى عفونت از رطب بالقوه بود و اكثر ربع عقب امراض و حميات مختلفه و عقب حميات متفقه به سبب اختلاف اخلاط مولد آنها و از عفونت آن اخلاط حادث گردد زيرا كه هرگاه مدت طول كند اخلاط خاكستر شوند به سبب عجز طبيعت از تدبير آنها و متسفرغ نگردد به سبب عصيان آنها و سود اكثرت پذيرد پس وقتى كه آن عفن شود ربع عارض گردد و بسيار باشد كه ربع عقب مرض طحال پيدا شود و مع ذلك آن در اكثر از وجع يا صلابت طحال خالى نبود و سالمتر ربع آن است كه از ورم طحال يا غير آن حادث نشود و نه با وى ورم طحال بود زيرا كه ربع كه از ورم طحال پيدا شود بيشتر به استسقاى زقى و قيلهء مائى مودى گردد و ربع سليم از امراض رديهء سوداويه مثل ماليخوليا و صرع و سكته و فالج و نقرس و دوالى و اوجاع مفاصل و جذام و برص اسود و جرب و سرطان و مانند آن خلاص مىگرداند و در آن امان از تشنج رطب است زيرا كه در ربع خلط يابس است و آن در اكثر مرض سليم و كمخطر بود بخلات حمى صفراوى . و اگر در علاج آن خطا نيفتد مدت دراز آن بر يك سال زياده نشود . و اگر اندر علاج خطا كنند يا ماده به غايت غليظ و سخت خام باشد تا دوازده سال لزوم نمايد و فوق آن . و بعضى اطبا گفتهاند كه مردى كهل را اين تب تا بيست سال لزوم نمود . و رازى گويد شخصى را ديدم كه تا چهل سال تب ربع داشت . و انطاكى گفته : مىگويند كه اقل مدت اين تب آن است كه در نيم سال منقلع گردد و از معالجهء من اكثر در چهل و پنج روز زائل شده و در دورهء پانزدهم منقلع گرديده و گاهى بعد موقوف شدن سه دوره باز عود نموده و ربع طويل اكثر به استسقا مىانجامد و ربع صيفى در اكثر قصير المدت بود و خريفى طويل باشد . و شيخ الرئيس گفته كه فصل خريف دشمن صاحب حمى ربع است و از علامات حمى ربع دائره آن است كه اولا بسرما و لرزه اندك شروع كند بعده در هر نوبت سرماى او بيفزايد بعد از آن نزد منتهى اندك كم شود و بعد آن به تدريج كمتر گردد چنانچه در بلغمى و چونكه ماده غليظ و سرد باشد بدير گرم شود . و هرگاه بدن گرم گردد حرارت مشتمل بر تمام بدن نباشد بلكه در اينجا حرارت با قشعريره بود و اين تب مؤدى بضعف بصر شود ليكن نزد نضج زائل گردد و نوبت ربع بيست و چهار ساعت آنگاه باشد كه مادهء آن سوداى خالص صرف بود . و اگر از احتراق خون يا صفرا يا بلغم باشد مدت نوبت او از آن كم گردد و بسيار باشد كه حمى غب در فصل تابستان افتد و به تب ربع در زمستان بازگردد و اكثر حميات مختلف المواد بحميات مختلطه كه نوبتهاى آن را نظام نبود مؤدى گردد به سبب اختلاف بقاياى اخلاط باقى بعد حميات پس هرگاه آن بقايا مستقر بر ترمد گردد بر ربع استقرار نمايد و نبض در ربع مائل بضلاست بود به سبب يبوست خلط كه آن شريان را به سوى داخل مىكشد گويا كه مثل نبض پير باشد در تواتر ادو و مائل به استوار بود تا وقتى كه خلط سوداوى متحرك نشود . و هرگاه حركت كند نبض مختلف بسيار گردد و به سبب غلظ ماده و تفاوت او نزد فتره ظاهر باشد و اين دلالت تام بر ربع است و اكثر در آن اتفاق افتد انبساط غير مستوى و انقباض شديد السرعت بر خلاف آنكه در غب بود و نبض ربع اشد احساس از نبض بلغمى در صغر و تواتر باشد و ليكن مثل او در بطو بود و بول در ربع اندر جميع اوقات مرض در عدم نضج متشابه بود به سبب برودت ماده و غلظت آن مگر نزد منتهاى جيد ليكن احوال او در رقت و غلظ و صفاى و كدورت و الوان او مختلف باشد زيرا كه سودا از اخلاط شتى متولد مىشود . و از علامات نضج مادهء ربع كمى سرما و لرزه است و غلظ و سياهى قاروره و لينت نبض . و بدان كه چون حدوث اين مرض ابتداءً از سوداوى طبيعى به غايت كم مىباشد و در اكثر بعد از تپهاى عفنى ديگر به سبب احتراق آن خلط احداث مىنمايد پس علامات هر خلطى كه از احتراق آن سودا حاصل شده باشد در ابتدا ظاهر بود و در وسط زمان علامات مركب شود و به سبب انتهاى احتراق و اضمحلال خلط اول بعلامات سوداى خالص رجوع نمايد